الان که دارم
اینو مینویسم اونقدر کلافه ام که هر چی فحش بلدم از تمیز و غیر تمیز دارم به این
کثافتا میدم
از سه شنبه آشغالترین
روزای زندگیمو تا به امروز تجربه کردم
سه شنبه صبح
فهمیدم که قراره این ساختمون رو بفروشن و ما قراره جابجا بشیم و بریم یه جایی به
اسم ناحیه
از خونه تا جای
اول پیاده یه ربع و از خونه تا جای دوم (ناحیه )با مسیر تاکسی به تاکسی یک ساعت!
نزدیک ظهر بهم
گفتن که من باید برم توی عملیاتی که عصر همون روز اجرا میشه
عملیات چی؟
طرح جمع آوری
معتادین و مبارزه با قاچاقچیان(این بود علت زدن پست پایینم)
گروه شامل یگان
ویژه با سلاح و بقیه هم با باتوم و این تجهیزات
حالا چرا من
باید میرفتم مستند سازی الله و علم
اتاق مستند سازی
جدا و منم سرباز اون اتاق نبودم
ولی باز اسم من
بود
شب سه شنبه
فهمیدم آدرس وبم لو رفته و خواهر اینجانب آدرس رو پیدا کرده
بد جور خورد تو
حالم چون اصلا دوس ندارم کسیکه منو میشناسه وبمو بخونه ولی این اتفاق افتاده بود
حسابی عصبانی
بودم
اونقد که از
کلافگی وبمو غیر فعال کردم و تا الان هم از یه طرف تصمیم دارم وبمو حذف کنم و برم
یه آدرس جدید و یا به قول خواهرم که وقتی کلافگی منو دید ، اعتماد کنم و وبمو
ادامه بدم(و تصمیم دارم تو همین وب ادامه بدم)
دنبال اسم جدید
هستم ولی به بن بست رسیدم
از یه طرف هم
خسته شدم از اینهمه جابجایی و وبمم دوست دارم
سه شنبه من
اونطوری گذشت و اثراتش کاملا تو روز چهارشنبه مشهود بود
فوق العاده بی
حوصله و کلافه بودم و اعصابم خرد بود از شانس مزخرفمم اون روز شیفت بودم و با یه
آدم آشغال ، مزخرف ، بی همه چیز، بیخیال
این کثافت تو کل
روز اذیتم کرد و عصر هم دفتر «ثبت وقایع» رو که وظیفه خود بیشرفشونه که بنویسن
انداخت گردن من
هر چی زیر بار
نمیرفتم که این وظیفه من نیست و این حرفا باز حرف خودشو میزد
در نهایت مجبور
شدم دفتر رو من بنویسم
منم تا اونجایی
که بلد بودم نوشتم و در نهایت دادم به اون کره خر و اون امضا کرد داد تحویل جانشین– جانشین آدمیه چاق و سیگاری و سیاه با
درجه سرهنگی که شخصیتی زیر صفر داره و هر چی عقده از بچگی و کودک آزاری که دیده!!
تاثیراتش در اخلاق گند این کثافت دیده میشه – داد
پنجشنبه صبح هم این
حروم زاده بعد از خوندن دفتر نه میذاره نه برمیداره نه منطقی فکر میکنه و سریع منو
مینویسه واسه بازداشت در یگان بمدت 24 ساعت!!!
رفتن پیشش
- ·
ببخشید جناب سرهنگ علت اینکه منو بازداشت نوشتید چیه؟
- ·
چرا دفترو نوشتی؟
- ·
جناب سرهنگ سروان نقی زاده گفت
- ·
چرا نوشتی؟
- ·
عرض کرد سروان نقی زاده گفت!
- ·
نباید مینوشتی!
- ·
ایشون به من دستور داد که بنویسم منم مجبور شدم نوشتم
تا لغو دستور نشه
- ·
تو نباید مینوشتی!
- ·
(آخه کثافت نفهم
نمیفهمی من چی میگم؟) جناب سرهنگ من سربازم باید دستور رو اجرا میکردم
- ·
نباید اجرا میکردی!!!
- ·
(جدا که کره خر از
تو شعورش بیشتره) سکوت میکنم
- ·
چرا اینجوری نوشتی؟ورود و خروج رو چرا ننوشتی؟
- ·
جناب سرهنگ من که بلد نیستم چطوری بنویسم ، افسر
نگهبان که به من یاد نداده منم سرکشی و تقسیم غذا و بیدار باش و خاموشی رو نوشتم
- ·
مال امروز رو که کمک جدید سلاح تحویل گرفته چرا
ننوشتی؟
- ·
جناب سرهنگ خودتون میگید امروز! امروز کمک یکی دیگه
است و افسر نگهبان یکی دیگه من نباید بنویسم که!
- ·
دفتررو سرسری نوشتی
- ·
خب منم که گفتم من بلد نیستم که
- ·
امروز بازداشت میشی تا یاد بگیری که اصلا دفتر نباید
بنویسی و اگه هم نوشتی درست بنویسی!
- ·
مجبورا سکوت میکنم(آخه مادر به خطا هرزه آشغال به من
چه ربطی داره دفتر رو بنویسم یا نه تازه خود پدرسگت الان گفتی نباید بنویسم بعد
میگی درست بنویسم بالاخره چه گهی میخوری!!؟)
- ·
امروز اینجا میمونی تا یاد بگیری از این کارا نکنی
- ·
آخه جناب سرهنگ به من دستور.....
- ·
ساکت!برو بیرون!

کاردم میزدن
خونم در نمیومد ،الانم دارم از حرص میترکم! افسر نگهبان کثافت رفته تو خونه اش و
پاشو انداخته رو پاش و راحته
من که دستور اون
کثافتو اجرا کردم بازداشتم
خاک تو گور این
جور نظامی و...! نظامی که هیچ منطقی حالیش نیست و فقط تحقیر و خرد کردن بلدن!
گزارش نوشتم که
برم بدم دست رئیس و شکایتمو اعلام کنم، کادر اتاقم که خودشونو کشیده بودن کنار و نمیخوان
بخاطر یه سرباز خودشونو خراب کنن بهم میگن:این نامه شاید الان خوب باشه و حق هم با
توئه ، ولی عواقب بدی داره و اون جانشین با من لج میافته و بعدا به یه بهانه مسخره
بازداشت در بازداشتگاه در ناحیه مینویسه،بازداشتی که به ازای هر روزش دو روز اضافه
خدمت میره تو پرونده ام!
فقط چون با من
لج میافته این کارو حتما میکنه!
سرباز صفر و
بیسوادش تو این خراب شده داره کیف میکنه چون میگن بیسواده و چیزی حالیش نیست
دهن ما
باسوادارو سرویس میکنن چون تحصیلکرده ایم!
پنجشنبمو خراب
کرد همه زندگیش خراب بشه و امیدوارم جواب این ناحقیشو ببینه!
به همین روز قسم
ازش نمیگذرم
هیچوقت
حتی اگه موقع
گوربگور شدنش زبونش بمونه بیرون و مثل سگ له له بزنه و بخواد ببخشمش
بعدا نوشت
این جانشین ساعت 7 عصر اومد تو معاونت و گفت اون سرباز بازداشتی رو هنوز هست
که گفتن بله
گفت بهش بگید دفتر ثبت وقایع رو بخونه و بیاد واسه من توضیح بده اگه خوب بلد بود!!! بره خونه اش
منم محض خنده یه نیگا کردم و رفتم مثل این شاگرد مدرسه ایی ها ازم امتحان شفاهی گرفت و بعد بهم بیست داد و گفت حالا میتونی بری خونتون
واقعا مسخره اس
وظیفه افسر نگهبان رو من باید بلد باشم
پس افسر نگهبان چه غلطی میکنه!!!؟
»
مرتبط با :
حس من
برچسب ها :
-